يك قديس به نام احمد


   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1

موضوع : موعود در قرآن ( برنامه دولت كريمه )تاريخ : 24 June 2006   شماره : 5

عبدالرسول هاديان شيرازى
«الذين ان مكناهم فى الارض اقامواالصلوة و اتواالزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور» (1)
اينها (ياران خدا) كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز بر پا مى دارند و زكات مى پردازند، و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و پايان همه كارها از آن خداست.

در مقاله هاى پيشين، آيات دربردارنده بشارت وراثت زمين به صالحان، مستضعفان و متقيان و پيروزى اهل حق بر باطل بيان شد. در بررسى سوره نور آيه 55، سه ويژگى براى اين حكومت ذكر شد:

1.برقرارى ثابت و پايدار دين مورد پسند خداوند.

2. مبدل شدن خوف و ترس به امنيت و آرامش

3. حاكميت توحيد و نفى مطلق شرك.

اما در آيه محل بحث، سخن از برنامه هاى عملى ياوران خداست كه اگر در زمين قدرت پيدا كنند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه هاى خود قرار مى دهند و با بر پايى نماز به خودسازى مى پردازند، و با پرداخت زكات مشكل اقتصادى جامعه را، حل مى كنند و با امر به معروف و نهى از منكر از جامعه اى سالم و خداپسند برخوردار مى گردند.

در اينجا به بررسى آيه مى پردازيم:

1. موقعيت آيه: قبل از اين آيه، خداوند مطالبى درباره دفاع از مظلومان در برابر ظالمان و قدرت خود بر يارى آنها را بيان كرده، سپس در فايده دفاع مى فرمايد: اگر دفاع نباشد، عبادتگاههاء و مساجدى كه در آن ياد خدا مى شود، از بين مى رود و در پايان تاكيد مى كند كسانى كه خدا را يارى مى كنند، خداوند نيز آنها را يارى مى كند. چون او قوى و نفوذ ناپذير است و هنگامى كه با يارى خداوند پيروز و حاكم زمين شوند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه خود قرار مى دهند و دين الهى را حاكميت مى بخشند.

2. برنامه عملى ياوران خدا: اينها پس از پيروزى، همچون خودكامگان، غرور مستى و دنياطلبى را شيوه خود نمى كنند تا اينكه خود طاغوت جديدى شوند; بلكه زندگى صالحانه توام با اصلاح خود و جامعه را به ارمغان مى آورند و بدين طريق حكومت مورد رضايت خداوند را فراهم مى سازند. برنامه هاى اصلى اينها در سه امر خلاصه مى شود:

الف) بر پا داشتن نماز: اولين برنامه حكومت مورد پسند خداوند، حاكميت توحيد و ايجاد روح معنويت و تزكيه نفس است كه راه را براى كمال نفسانى انسان هموار مى كند. البته، مراد نمازى است كه به خاطر رعايت تمام شرايط ظاهرى و معنوى، انسان را از فحشا و منكرات باز دارد و مقبول حضرت حق، جل و علا، واقع شود. چنين نمازى اطاعت، خشيت و تقواى الهى را در همه شؤون زندگى فراهم مى سازد و نتيجه آن كاميابى و رستگارى است.

چنانكه مى فرمايد:

«و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه، فاولئك هم الفائزون.» (2)

هركس خدا و رسولش را اطاعت كند و از خدا بترسد و پرهيزگارى پيشه كند; پس آنها رستگارانند.

ب) پرداخت زكات: پرداخت زكات از دو جنبه ارزشمند است:

1. همدلى و همراهى با مردم و زدودن فقر و اصلاح اقتصادى در جامعه;

2. زدودن حرص، بخل و مال پرستى از وجود انسانها و جايگزينى روح ايثار و همدردى; تا بخل در درون انسانهاست راه سعادت و رستگارى به روى آنها بسته است:

«و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون ». (3)

و هر كس جان خود را از بخل حفظ كند، او رستگار است.

بنابراين، پرداخت زكات هم وسيله اى براى رستگارى و كمال نفسانى است و هم عدالت اجتماعى را گسترش مى دهد. امام صادق، عليه السلام، مى فرمايد:

«زكات براى اين قرار داده شده تا ثروتمندان امتحان شوند، و كمكى براى فقرا باشد. اگر مردم زكات اموال خود را مى پرداختند، هيچ مسلمانى فقير و محتاج نبود و مردم با اين زكاتى كه خدا براى [استفاده] فقرا واجب كرده، بى نياز مى شدند و مردم، فقير، محتاج، گرسنه و عريان نمى شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان... سوگند مى خورم به كسى كه مردم را خلق كرد و روزى را گسترش داد، هيچ مالى د رخشكى و دريا تلف نمى شود مگر به خاطر ترك زكات... و محبوبترين مردم به خدا كسى است كه در بخشندگى سخى ترين مردم باشد، و سخى ترين مردم كسى است كه در آنچه كه خداوند از اموالش بر مؤمنان واجب كرده، بخل نورزد». (4)

در حكومت صالحان، زكات، هم به همان صورتى كه خداوند واجب كرده، پرداخت مى شود، و هم به مصارف واقعى خودش مى رسد; و در نتيجه هم نفس انسان پاك مى شود و هم اقتصاد سالمى بر جامعه حكمفرما مى گردد.

ج) امر به معروف و نهى از منكر: يكى ديگر از وظايف ياوران دين خدا در زمان حكومت خود ترويج تمام خوبيها و اوامر الهى در ميان همه افراد است و تمام كوشش آنها زدودن بديها و گناهان در جامعه است. در چنين حكومتى اسلام و مسلمين چنان عزيز و كفار و منافقان چنان ذليل اند كه صالحان به خاطر اطاعت از فرمان خدا و ترك معصيت تمسخر نمى شوند و تعدى به حقوق ديگران و معصيت علنى خداوند، رخت برمى بندد.

در چنين جامعه اى، هر انسانى خود را در برابر ديگران مسؤول مى بيند; بنابراين با بهترين وجه ممكن، بر اساس دستورهاى خداوند، در رشد و شكوفايى جامعه كوشش مى كند و مسلم است كه در چنين موقعيتى، جايى براى تسلط اشرار باقى نمى ماند.

3. مصاديق آيه: هر حكومتى كه توحيد و نفى شرك را اساس خود قرار دهد و در خودسازى و اجراى احكام دين و اصلاح جامعه كوشا باشد، اين حكومت از مصاديق آيه محل بحث مى شود. در بعضى روايات، اهل بيت، عليهم السلام، اين آيه را با خود منطبق دانسته و گفته اند: «نحن هم »; (5) ما همين گروه هستيم.

امام صادق، عليه السلام، در روايتى كه در ذيل آيه مزبور وارد شده مى فرمايد:

«فهذه لآل محمد الى آخرالآية، والمهدى و اصحابه يملكهم الله مشارق الارض و مغاربها، و يظهرالدين و يميت الله به و باصحابه البدع و الباطل كما امات الشقاة الحق، حتى لايرى اين الظلم، و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر». (6)

اين آيه تا آخر آن درباره آل محمد و مهدى و اصحاب اوست كه مشرقها و مغربهاى زمين را تصاحب مى كند و دين پيروز مى شود. و خداوند به وسيله او و اصحابش، بدعتها و باطل را مى ميراند، همانطور كه اشقيا، اهل باطل را از بين بردند، به گونه اى كه ظلم در هيچ جا ديده نمى شود، و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند.

بنابراين، مصداق كامل اين آيه، در زمان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، تحقق مى يابد. همانطور كه پيامبر اسلام، صلى الله عليه وآله، نيز مى فرمايند:

«يفرج الله بالمهدى عن الامة بملا قلوب العباد عبادة و يسعهم عدله، به يمحق الكذب، و يذهب الزمان الكلب و يخرج ذل الرق من اعناقكم ». (7)

خداوند به وسيله مهدى براى اين امت گشايش ايجاد مى كند، و دلهاى بندگان را از عبادت پر مى كند، و عدلش را همه جا مى گستراند و به وسيله او دروغ ريشه كن مى شود و دوران سخت سپرى مى شود، و ذلت بندگى از گردنهاى شما خارج مى شود.

يكى از برنامه هاى مهم حكومت حضرت مهدى، عليه السلام، فقرزدايى كامل از جامعه به وسيله اجراى عدالت، و زدودن حرص و طمع از دلهاى مردم است. در روايتى از اهل سنت اين برنامه اينگونه تشريح شده است:

«بشارت باد بر شما، مهدى ! مردى از قريش كه از خاندان من است، در اختلاف و سستى مردم خروج مى كند، پس از آن زمين را پر از قسط و عدل مى كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است. ساكنان زمين و آسمان از او راضى هستند، و ثروتها به صورت صحيح و مساوى تقسيم مى شود. دلهاى امت محمد از بى نيازى پر مى شود، و عدالتش چنان گسترده مى شود كه آن حضرت منادى را مامور مى كند كه ندا دهد: چه كسى به من نياز دارد؟ اما غير از يك نفر كه درخواست مال مى كند هيچ كس به سراغ او نمى آيد. منادى به او مى گويد: پرده خانه كعبه را بياور تا از اموال به تو بدهم. آن شخص پرده خانه كعبه را مى آورد، منادى مى گويد: من فرستاده مهدى هستم تا مالى را به تو بدهم و سريع مال را به او مى دهد اما قدرت حمل آن را ندارد، بنابراين مقدارى از آن را كم مى كند تا بتواند آن را حمل كند. پس از آن كه بيرون مى آيد از كار خود پشيمان مى شود و مى گويد: من حريص ترين امت محمد هستم. همه مردم براى گرفتن اين مال دعوت شدند، اما غير از من همگى آن را رها كردند، بنابراين، اموال را به منادى بر مى گرداند، ولى منادى مى گويد: ما چيزى را كه عطا كنيم پس نمى گيريم...» (8)

آرى، در چنين دولت كريمه اى، اسلام و مسلمين عزيز هستند، نفاق و اهل آن خوار و ذليل اند، مردم به اطاعت خداى متعال دعوت مى شوند، و كرامت و بزرگوارى در دنيا و آخرت نصيبشان مى شود.

اين حكومت، حكومتى است قرآنى و خداپسند كه ارزشهاى دينى بارور مى شود، مشكلات زندگى فردى و اجتماعى از بين مى رود، انسان از پوچى نجات مى يابد و در يك كلمه انسان به هدف آفرينش رهبرى مى شود.

«اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة، تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك، والقادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الآخرة ». (9)


پى نوشتها:

1. سوره حج (22)، آيه 41.

2.سوره نور(24)، آيه 52.

3. سوره حشر(59)، آيه 9; سوره تغابن (64)، آيه 16.

4. الحرالعاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشيعة، ج 5، باب 1، از ابواب ما تجب فيه الزكاة، حديث 6، ص 4.

5. العروسى، عبد على بن جمعه، نورالثقلين، ج 3، ص 506.

6. همان.

7. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 75.

8. المتقى الهندى، علاءالدين، كنزالعمال، ج 14، صص 262-261، حديث 38653.

9. بخشى از دعاى افتتاح.

 


ماهنامه موعود شماره 10-11

    ارسال نظر ( 2 )!
موضوع : دين عامل اتحاد ميان مؤمنان استتاريخ : 23 June 2006   شماره : 4

کاردينال مادريد تصريح کرد که دين بزرگترين عامل اتحاد در اروپا به حساب مي آيد و ارزشهاي ديني از قدرت برقراري اتحاد برخوردار هستند. کاردينال آنتونيو ماريا روئوکو گفت: ارزشهاي فرهنگي و آموزشي اروپا داراي زيربناهاي ديني هستند. بدين جهت اين ارزشها از قدرت عظيم متحد کردن قاره برخوردارند.
وي گفت: يک انسان ديندار سهم فوق العاده مهمي در آينده اتحاديه اروپا ايفا مي کند که مي توان آن را منبع دينداري، اخلاق و معنويت تلقي کرد.
وي يادآور شد: به علت اين ارزشها و سنتهاي مشترک سفر ميان کشورهاي اروپايي نمي تواند حس بيگانگي داشته باشد.
کاردينال مادريد تأکيد کرد: اروپا بايد از پايه تا انتها بازسازي شود و اين امر از دوستيها و ارتباط شخصي آغاز شود تا ريشه هاي ژرفتري چون معنويت و دين در آن تحکيم شوند.(خبرگزاري مهر)

 
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : نشانه هاى ظهورتاريخ : 23 June 2006   شماره : 3
محمدرضا جباران

يكى از موضوعاتى كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اينكه زندگى اجتماعى در اين جهان با تمام ظلم ها، ستم ها و نابرابرى ها; با تمام بهره دهى ها و بهره كشى ها; با تمام تفاوت هاى نابحق بين طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهايت كسى پيدا خواهد شد كه به تمام اين نابرابرى ها و ظلم هاپايان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حكومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگى كنند و از رنج ستم و برترى طلبى و زياده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاى انسانى به جاى اينكه صرف درگيريهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى ها شود در راه رشد و شكوفايى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشرى پيدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعاليم خود طرحى از اين زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود اديان مختلف نشان مى دهد اسلام روشن ترين طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى يارانى با تعداد معلوم، با برنامه اى مدون و مشخص مى باشد.

اكنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مى دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش كيست، مادرش كيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سى و يكم (1) مى شناسيم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقيقى در دست داريم كه تمام گفته ها و كرده هاى مهم و بسيارى از امور جزئى زندگى ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى دانيم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غايب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته اى كه در اين طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته اين ابهام اگر با كليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى آيد. زيرا ممكن است قصور ذاتى يك عضو از يك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسايى است ولى در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايى امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.

توضيح اينكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مى شود و از طرفى مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره كش مى باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى تواند اين دو نقش مهم را ايفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمكشان نااميد و ستمگران بى پروا مى شوند. و بديهى است كه طرحى با اين اهميت نمى تواند تنها در يك نصل مؤثر باشد بلكه بايد به گونه اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله اى از ابهام باقى مانده است.

و درست به همين دليل از فرداى غيبت شيعيان در انتظار فرج بوده اند و مردم هر دوره اى خود را مردم آخر الزمان مى پنداشته اند.

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يك ضرورت غير قابل اجتناب است ولى علاقه شديد مردم به اين موضوع از يك جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتى ديگر باعث شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعيين اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه هايى بيان شود.

علما و انديشمندان اين علائم را جمع كرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم » (2) و «فتن » (3) تدوين نموده اند. به طورى كه مرحوم «شيخ آغابزرگ طهرانى » در كتاب «الذريعه » جمع آورى كرده است تنها علماى شيعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم » (4) كتاب تحت عنوان «فتن » (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده اند كه بسيارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است.

اين، تعداد كتبى است كه مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسيارى از كتب روايى و كلامى شيعه و حتى در كتب تاريخ براى اين منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در اين بحث برآنيم تا سيرى اجمالى در نشانه هاى ظهور داشته باشيم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى اين نشانه ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماى بزرگ اهل سنت نيز روايات فراوانى در اين زمينه نقل كرده اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت شده به قرار ذيل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخارى 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اينكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلى تاليف نموده اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج » در تحقيقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مى باشند كه نام ايشان به اين قرار است.

1 - ملاجلال الدين سيوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى » (6) ، «نبذة من علامات المهدى » (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان » (8) مى باشد.

2 - ابن حجر هيثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشية على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدين متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى » (11) و كتاب «تلخيص البيان فى اخبار مهدى آخر الزمان » (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان » (13) و تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهايى در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده اند.

2 - بديهى است كه همه رواياتى كه در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندى در يك مرتبه نيستند پاره اى از علائم در تعداد فراوانى از روايات وارد شده به طوريكه مى توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفيض » (15) به دست ما رسيده اند و برخى نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده كه تعدادى از آنها نيز سندهاى معتبرى دارند. ما در آينده در ذيل هر يك از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسى خواهيم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى توان تقسيم كرد ما به دو تقسيم كه در آيند مورد بحث خواهند بود اشاره مى كنيم:

الف ) علائم و نشانه هايى كه به زمان ظهور نزديك، و بعضى تقريبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه هايى كه از روايات استفاده مى شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتى به گذشته هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آينده متصل مى باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مى شوند; و هر يك از اين دو جهت موجب مشكلاتى مى شود كه براى اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشكلات حل شود.

زمان صدور و راويان اخبار

هر سخنى كه با واسطه به ما مى رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است به اضافه اينكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى تر است.

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مى گويند و راوى مطمئن است معاصرين او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسيارى از روايات اين باب با بيان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هركدام با وقايع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى باشند و به همين دليل است كه نمى توان فهميد كه خبر جعلى است يا نه. و اين دو امر باعث مى شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشترى پيدا كنند.

3 - بعضى از اين اخبار از وقايعى خبر مى دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده اند به همين جهت احتمال مى دهيم كه بعضى از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل كرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند.

اينها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.

 


پى نوشتها:

1 - حقيقت اين است كه تاريخ نام تعداد بيشترى از اجداد حضرت مهدى (عج) را حفظ كرده است ولى از رسول مكرم اسلام روايت شده كه فرمود: «اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بيست و يك نفر است كه اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدى تا پيامبر اكرم » جمع شود عدد سى و يك بدست مى آيد.

2 - «ملاحم » جمع «ملحمه » و در لغت به معناى جنگ بزرگ و حماسه عظيم است. اما در اصطلاح به فتنه ها و آشوبهاى آخرالزمان اطلاق مى شود.

3. «فتن » نيز جمع «فتنه » به معناى آزمايش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقايد و جنگ و خونريزى است.

4 - الذريعه ، ج 22، ص 90-187 .

5 - همان، ج 16، ص 3-112.

6 - در جستجوى قائم (عج) ، ص 54، رديف 233.

7 - همان ، ص 72، رديف 398.

8 - همان ، ص 34، رديف 80.

9 - همان ، ص 54، رديف 236.

10- همان ، ص 39، رديف 122.

11 - همان ، ص 33، رديف 79.

12 - همان، ص 38، رديف 114

13 - همان، ص 38، رديف 115.

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبرى اطلاق مى شود كه راويان آن از نظر تعداد به حدى برسند كه عادتا اتفاق آنها بر كذب محل باشد و اين خصوصيت در همه طبقات راويان وجود داشته باشد. ر.ك: العاملى، زين الدين (الشهيد الثانى)، الدراية فى علم مصطلح الحديث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12.

15 - خبر «مستفيض » خبرى است كه روايان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و يا 2 نفر (بنابر قول ديگر) بيشتر باشند. ر. ك: العاملى، زين الدين (الشهيد الثانى) همان، ص 16.


ماهنامه موعود ـ شماره7
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : نظرية‌ اختياري‌ بودن‌ ظهورتاريخ : 23 June 2006   شماره : 2
3. دلايل‌ نظريه‌
1ـ3. دلايل‌ كلامي‌ ـ نقلي‌
ظهور يعني‌ آشكار شدن‌ بعد از غيبت‌ كردن‌ و مخفي‌ شدن‌ 1 . به‌ عبارتي‌ ديگر ما وقتي‌ مي‌گوييم‌ فلاني‌ ظهور پيدا كرد يعني‌ قبلا آن‌ شخص‌ حضور داشته‌ ولي‌ مانعي‌ باعث‌ شده‌ كه‌ ايشان‌ مخفي‌ شوند.
همانطور كه‌ در فصل‌ قبل‌ اشاره‌ كرديم‌، وجود امام‌ و حضور ايشان‌ در زمين‌ ضروري‌ است‌، نصب‌ و آفريدن‌ امام‌ لطفي‌ واجب‌ بر خداوند و حضور امام‌(ع‌) تكليفي‌ واجب‌ بر ايشان‌ است‌. لذا اصل‌ بر حضور امام‌(ع‌) است‌؛ يعني‌ تا وقتي‌ كه‌ مانعي‌ از حضور امام‌ نباشد، بايد امام‌ حضور داشته‌ باشند. پس‌ غيبت‌ و عدم‌ حضور امام‌(ع‌) حاكي‌ از مانعي‌ است‌ كه‌ بر سر راه‌ حضور امام‌ قرار گرفته‌ و آن‌ مانع‌ ايشان‌ را از حضور داشتن‌، معذور كرده‌ است‌. حال‌ اگر آن‌ مانع‌ برداشته‌ شود بلافاصله‌ ظهور تحقق‌ مي‌يابد؛ چرا كه‌ حضور امام‌(ع‌) ضروري‌ و واجب‌ است‌.
علّت‌ و سبب‌ غيبت‌ چيزي‌ جز مانع‌ حضور امام‌(ع‌) نيست‌ و با رفع‌ اين‌ مانع‌، غيبت‌ امام‌(ع‌) بدون‌ دليل‌ و بي‌ حكمت‌ خواهد شد. بلكه‌ دليل‌، بر حضور امام‌(ع‌) دلالت‌ خواهد كرد. پس‌ اگر بخواهيم‌ اسباب‌ ظهور را پيدا كنيم‌ بايد آنرا از موانع‌ حضور امام‌(ع‌) و به‌ تعبيري‌ ديگر از علل‌ غيبت‌، سراغ‌ بگيريم‌؛ چون‌ با رفع‌ و از بين‌ رفتن‌ اين‌ موانع‌، ظهور بلافاصله‌ تحقق‌ خواهد يافت‌. بنابراين‌، رفع‌ علت‌ غيبت‌، سبب‌ ظهور است‌ و به‌ عبارتي‌ دقيق‌تر مي‌توان‌ گفت‌ با رفع‌ علت‌ غيبت‌، دليل‌ حضور امام‌ كه‌ همان‌ لطف‌ وجوبي‌ از طرف‌ خداوند است‌ موجود است‌ و مانع‌ حضور نيز مفقود مي‌باشد و از اين‌رو ظهور فورا و وجوبا تحقق‌ خواهد يافت‌.
خلاصه‌ اينكه‌ اسباب‌ ظهور رابطه‌ عكس‌ با علل‌ غيبت‌ دارند. يعني‌ نبودن‌ علّت‌ غيبت‌، سبب‌ ظهور خواهد شد و هر چه‌ علل‌ غيبت‌ كم‌ رنگ‌تر شوند، اسباب‌ ظهور پررنگ‌تر خواهد شد. حال‌ براي‌ بررسي‌ كردن‌ نقش‌ اراده‌ و اختيار شيعيان‌ در تعجيل‌ و تحقق‌ ظهور بايد به‌ علل‌ غيبت‌ بپردازيم‌. به‌ بيان‌ ديگر براي‌ اثبات‌ اختياري‌ بودن‌ ظهور بايد ثابت‌ كنيم‌ كه‌ غيبت‌ امام‌ ناشي‌ از سوء انتخاب‌ مردم‌ بوده‌ است‌ و مردم‌ با جبران‌ رفتارشان‌ مي‌توانند به‌ ظهور دست‌ يابند.
علماء سه‌ علّت‌ عمده‌ براي‌ غيبت‌ ذكر كرده‌اندكه‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيم‌.
الف‌) غيبت‌، پناهگاهي‌ براي‌ حفظ‌ جان‌ مباركشان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
اي‌ زراره‌! امام‌ مهدي‌(ع‌) چاره‌اي‌ جز غيبت‌ نخواهد داشت‌. زراره‌ سؤال‌ كرد: دليل‌ غيبتش‌ چيست‌؟ امام‌(ع‌) در حالي‌ كه‌ با انگشت‌ به‌ بدن‌ مبارك‌شان‌ اشاره‌ مي‌كردند فرمودند: ترس‌ از جانش‌» 2 .
از امام‌ معصوم‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:
در زندگي‌ صاحب‌ الامر(ع‌) سنتي‌ از حضرت‌ موسي‌(ع‌) است‌. سؤال‌ شد چه‌ سنتي‌؟ فرمودند: هميشگي‌ خوف‌ و غيبت‌ او از حكومتها، تا اين‌ كه‌ خداوند به‌ ياري‌ كردن‌ او اذن‌ دهد و به‌ همين‌ دليل‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) يك‌بار در شعب‌ و بار ديگر در غار مخفي‌ شدند و به‌ همين‌ دليل‌ امير المؤمنين‌(ع‌) خانه‌ نشين‌ شد و از مطالبه‌ حق‌ خويش‌ صرف‌نظر كرد. 3
امام‌ موسي‌ بن‌ جعفر(ع‌) مي‌فرمايند:
غيبت‌ در زندگي‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) دقيقاً مانند سنت‌ انبياء(ع‌) اتفاق‌ مي‌افتد. 4
انبياء(ع‌) با تهديد جدي‌ به‌ قتل‌ از امت‌ خود جدا مي‌شدند و در مكاني‌ دور از چشم‌ ستمگران‌ مخفي‌ مي‌شدند؛ چرا كه‌ در تمام‌ شرايع‌ الهي‌، حفظ‌ جان‌ واجب‌ است‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:
لا تلقوا بأيديكم‌ إلي‌ التهلكه‌. 5
خويشتن‌ را به‌ دست‌ خويش‌ به‌ هلاكت‌ ميندازيد.
لذا خودكشي‌ حرام‌ است‌. البته‌ وقتي‌ كه‌ افرادي‌ با سلاح‌ قصد كشتن‌ فردي‌ را داشتند و او بدون‌ هيچ‌ سلاح‌ دفاعي‌ فرار نكند تا اينكه‌ او را بكشند، اين‌ چيزي‌ جز خودكشي‌ نيست‌. تقيه‌ يكي‌ از واجبات‌ شرعي‌ است‌ و به‌خصوص‌ در شيعه‌ زياد به‌ آن‌ سفارش‌ شده‌ است‌. يعني‌ وقتي‌ كسي‌ جانش‌ به‌ خاطر مذهبش‌ به‌ خطر افتاد بايد مذهب‌ خويش‌ را مخفي‌ كند. البته‌ تقيه‌ نبايد طوري‌ باشد كه‌ اساس‌ معنويت‌ در زمين‌ نابود شود. در شرايع‌ سه‌ چيز به‌طور رتبي‌ حرمت‌ دارد: اول‌ دين‌؛ دوم‌ جان‌؛ سوم‌ مال‌. يعني‌ در درجه‌ اول‌ دين‌ حرمت‌ دارد و در درجه‌ دوم‌ جان‌ و بعد مال‌ بايد حفظ‌ شود. براي‌ بيان‌ دين‌ و حفظ‌ معنويت‌ هيچ‌ گاه‌ زمين‌ خالي‌ از حجت‌ و اولياي‌ الهي‌ نبوده‌ است‌.
پيامبران‌ زيادي‌ براي‌ تبليغ‌ دين‌، آمده‌اند و در اين‌ راه‌ خيلي‌ از اذيت‌ و آزارها را تحمل‌ كرده‌اندو حتي‌ شهيد شده‌اند. چون‌ اگر دين‌ به‌طوري‌ در خطر باشد كه‌ اثري‌ از آن‌ در زمين‌ نماند و جاي‌ حق‌ و باطل‌ عوض‌ شود و مردم‌ نتوانند حتي‌ به‌صورت‌ مخفيانه‌ ديندار باشند، آنگاه‌ جان‌ مباح‌ مي‌شود و براي‌ حفظ‌ اساس‌ دين‌ بايد جان‌فشاني‌ كرد. در صورت‌ خطر نابود شدن‌ دين‌، نمي‌توان‌ حفظ‌ جان‌ كرد. ولي‌ اگر معنويت‌ و دين‌ را مي‌توان‌ ترسيم‌ كرد و حق‌ و باطل‌ را بيان‌ كرد ولي‌ اقامه‌ دين‌ به‌خاطر ستمگران‌ مشكل‌ باشد در اين‌ صورت‌ بدون‌ هيچ‌ سلاح‌ دفاعي‌ نمي‌توانيم‌ جان‌ خويش‌ را به‌ خطر بيندازيم‌. و به‌ عبارتي‌ ابلاغ‌ دين‌ و رساندن‌ آن‌ به‌ مردم‌ كه‌ لطفي‌ واجب‌ بر خداوند و تكليفي‌ بر پيامبران‌ و اوليا(ع‌) مي‌باشد، حتي‌ در صورت‌ نياز به‌ جانفشاني‌ بايد صورت‌ بگيرد. و در اين‌ مرتبه‌ تقيه‌ معنا ندارد ولي‌ بعد از تبليغ‌ دين‌ و رسيدن‌ آن‌ به‌ مردم‌ و انفكاك‌ حق‌ از باطل‌ است‌ كه‌ تقيه‌ معنا پيدا مي‌كند؛ يعني‌ براي‌ اقامه‌ دين‌ كه‌ در حوزه‌ افعال‌ و اختيار مردم‌ است‌، بايد به‌ سلاح‌ دفاعي‌ مجهز شد در صورت‌ نبودن‌ سلاح‌، بايد حفظ‌ جان‌ كرد و مخفيانه‌ دينداري‌ كرد. البته‌ ما در عناوين‌ بعدي‌ به‌ اين‌ موضوع‌ بيشتر خواهيم‌ پرداخت‌.
ائمه‌ اطهار(ع‌) براي‌ فهميدن‌ غيبت‌ امام‌ عصر(ع‌) ما را به‌ سنت‌ انبيا ارجاع‌ داه‌اند. شيخ‌ صدوق‌ كتاب‌ مفصّلي‌ در غيبت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) تأليف‌ كرده‌ است‌. ايشان‌ دربارة‌ انگيزة‌ تأليف‌ اين‌ كتاب‌ مي‌فرمايد كه‌ در عالم‌ خواب‌ به‌ حضور امام‌ عصر(ع‌) رسيده‌ است‌ و چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد:
به‌ او سلام‌ كردم‌ و او جواب‌ سلام‌ گفت‌ و بعد فرمودند كه‌ چرا درباره‌ غيبت‌ كتابي‌ تأليف‌ نمي‌كني‌ تا اندوه‌ دلت‌ را ببرد، عرض‌ كردم‌ يابن‌ رسول‌الله(ص‌) درباره‌ غيبت‌ تأليفاتي‌ دارم‌، فرمودند: آنها به‌ گونه‌ اي‌ كه‌ من‌ دستور مي‌دهم‌ تأليف‌ نشده‌اند، اكنون‌ مستقلاً كتابي‌ درباره‌ غيبت‌ تأليف‌ كن‌ و غيبت‌ پيغمبران‌ را در آن‌ درج‌ كن‌. 6
بنابراين‌ كليد معماي‌ غيبت‌ را بايد از سنت‌ پيامبران‌ سراغ‌ گرفت‌. براي‌ روشن‌ شدن‌ اين‌ مطلب‌ به‌ناچار به‌ سنت‌ پيامبران‌ نگاهي‌ گذرا مي‌اندازيم‌: 7
ادريس‌ پيامبر(ع‌) در زمان‌ پادشاه‌ ستمگري‌ با تقيه‌ زندگي‌ مي‌كرد تا اينكه‌ يكي‌ از شيعيان‌ ايشان‌ به‌ دست‌ پادشاه‌ كشته‌ شد و زمين‌ او غصب‌ شد. حضرت‌ ادريس‌(ع‌) از طرف‌ خداوند به‌ پادشاه‌ وعدة‌ عذاب‌ داد. پادشاه‌ كه‌ از اين‌ وعيد عصباني‌ شده‌ بود چهل‌ نفر را در تعقيب‌ آن‌ حضرت‌ فرستاد تا او را بكشند. آن‌ حضرت‌ بعد از اطلاع‌ به‌ بيرون‌ از شهر گريخت‌ و در كوهي‌ بلند در درون‌ غار مخفي‌ گرديد. يعني‌ وقتي‌ حضرت‌ ادريس‌ يقين‌ كرد كه‌ در صورت‌ حضور در بين‌ امت‌ لحظاتي‌ بعد كشته‌ خواهد شد، از بين‌ امت‌ خويش‌ غيبت‌ كرد؛ چرا كه‌ فرار نكردن‌ ايشان‌ مساوي‌ با خودكشي‌ بود.
حضرت‌ ابراهيم‌(ع‌) در زمان‌ نمروديان‌ به‌دنيا آمد. وعدة‌ تولد ابراهيم‌ توسط‌ پيامبران‌ به‌ مؤمنان‌ داده‌ شده‌ بود و اين‌ خبر را نمروديان‌ مي‌دانستند. لذا حضرت‌ ابراهيم‌ مخفيانه‌ به‌ دنيا آمد. و مادرش‌ مخفيانه‌ ايشان‌ را بزرگ‌ كرد تا اينكه‌ حضرت‌ ابراهيم‌ بزرگ‌ شد و براي‌ انجام‌ رسالت‌ تبليغ‌ دين‌ دعوتش‌ را علني‌ كرد، اما بعد از ماجراي‌ زنده‌ ماندن‌ در درون‌ آتش‌ دوباره‌ غيبت‌ كرد، چون‌ آن‌ حضرت‌ را از شهر بيرون‌ كردند.
قبل‌ از تولد حضرت‌ موسي‌، همه‌ در انتظار تولد چنين‌ مولودي‌ بودند؛ زيرا همه‌ اين‌ وعدة‌ الهي‌ را مي‌دانستند كه‌ به‌دست‌ ايشان‌ كاخ‌ فرعونيان‌ نابود مي‌شود و مؤمنان‌ به‌ فرج‌ خواهند رسيد. حضرت‌ موسي‌(ع‌) مخفيانه‌ به‌دنيا آمد و مادرش‌ از ترس‌ اينكه‌ فرزندش‌ به‌دست‌ فرعونيان‌ كشته‌ شود با الهام‌ الهي‌ وي‌ را درون‌ تابوتي‌ گذاشت‌ و در رود نيل‌ رها كرد. آسيه‌ زن‌ فرعون‌ در كنار رود به‌ تفريح‌ مشغول‌ بود. تابوت‌ را پيدا كرد و موسي‌ را به‌ دامان‌ گرفت‌ و محبت‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) در دل‌ آسيه‌ افتاد و او فرعون‌ را متقاعد ساخت‌ كه‌ حضرت‌ را به‌ فرزندي‌ قبول‌ كند. موسي‌(ع‌) به‌دست‌ فرعونيان‌ بزرگ‌ شد و مخفيانه‌ به‌ انجام‌ رسالت‌ و تبليغ‌ دين‌ مشغول‌ بود تا اينكه‌ روزي‌ به‌ دفاع‌ از يكي‌ از شيعيانش‌ يك‌ مرد فرعوني‌ را كشت‌ و فرعون‌ دستور قتل‌ ايشان‌ را صادر كرد و سربازانش‌ را در تعقيب‌ وي‌ فرستاد. موسي‌(ع‌) كه‌ از اين‌ ماجرا با خبر شد از آن‌ سرزمين‌ فرار كرد و از امت‌ خويش‌ غايب‌ شد؛ چرا كه‌ اگر لحظه‌اي‌ بيش‌تر در آنجا مي‌ماند به‌ دست‌ سربازان‌ فرعون‌ كشته‌ مي‌شد و اين‌ چيزي‌ جز خودكشي‌ نبود.
امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند: در قائم‌(ع‌) سنتي‌ از موسي‌ بن‌ عمران‌ هست‌. عرض‌ كردم‌: چه‌ سنتي‌؟ فرمودند: پنهاني‌ ولادت‌ او و غيبت‌ او ... . 8
بعد از حضرت‌ موسي‌(ع‌) يوشع‌ بن‌ نون‌ به‌ نبوت‌ رسيد. مردم‌ از دعوت‌ وي‌ استقبال‌ كردند تا آنكه‌ توانست‌ به‌ كمك‌ شيعيانش‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گيرد. ولي‌ بعد از ايشان‌ دوباره‌ محيط‌ رعب‌ و وحشت‌ براي‌ مؤمنان‌ ايجاد شد و پيامبران‌ بعد از اين‌ پيامبر تا زمان‌ حضرت‌ داوود(ع‌) مخفيانه‌ ابلاغ‌ رسالت‌ مي‌كردند. لذا از اسم‌ و زندگاني‌ آنها خبري‌ نداريم‌ ولي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در هيچ‌ زماني‌، زمين‌ از پيامبران‌ و اولياي‌ الهي‌ براي‌ رساندن‌ دين‌ به‌ مردم‌ خالي‌ نمانده‌ است‌.
امير المؤمنين‌(ع‌) مي‌فرمايند:
خدايا چنين‌ است‌ كه‌ هرگز روي‌ زمين‌ از قيام‌ كننده‌اي‌ با حجت‌ و دليل‌، خالي‌ نمي‌ماند، خواه‌ ظاهر و آشكار باشد و خواه‌ بيمناك‌ و پنهان‌، تا دلائل‌ و اسناد روشن‌ الهي‌ از بين‌ نرود و به‌ فراموشي‌ نگرايد. 9
حضرت‌ داوود(ع‌) با كشتن‌ جالوت‌، طاغوت‌ زمان‌ خويش‌، حكومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ و حضرت‌ سليمان‌(ع‌) را براي‌ نبوت‌ و خلافت‌ بعد از خودش‌ به‌ مردم‌ معرفي‌ كرد، ولي‌ آنها به‌ بهانة‌ جوان‌ بودن‌ حضرت‌ سليمان‌(ع‌) اطاعت‌ نكردند. حضرت‌ سليمان‌(ع‌) مخفيانه‌ به‌ تبليغ‌ دين‌ پرداخت‌ و پس‌ از مدتي‌ با امداد غيبي‌ به‌ چنان‌ قدرت‌ عظيمي‌رسيد كه‌ همة‌ موجودات‌ در خدمت‌ ايشان‌ قرار گرفتند. ايشان‌ با اين‌ قدرت‌ الهي‌ حكومت‌ را در دست‌ گرفت‌ و اين‌ سندي‌ شد تا مردم‌ بدانند كه‌ خداوند مي‌تواند اوليا و پيامبران‌ خود را با قدرت‌ خودش‌ به‌ حكومت‌ برساند، ولي‌ آن‌ را به‌ اختيار و انتخاب‌ مردم‌ وا گذارده‌ است‌ تا آنها را در دنيا آزمايش‌ كند.
بعد از حضرت‌ سليمان‌ تا حضرت‌ عيسي‌(ع‌) همه‌ پيامبران‌ در خفا به‌ رسالت‌ تبليغ‌ دين‌ مشغول‌ بودند. حضرت‌ عيسي‌(ع‌) نيز مخفيانه‌ متولد شد ولي‌ تولد ايشان‌ به‌ تولد امام‌ عصر(ع‌) تشبيه‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ تولد آن‌ حضرت‌ به‌ تولد حضرت‌ موسي‌(ع‌) تشبيه‌ شده‌ است‌. چون‌ علّت‌ مخفيانه‌ بودن‌ تولد حضرت‌ عيسي‌(ع‌) شرم‌ و حياي‌ حضرت‌ مريم‌(س‌) و ترس‌ از اتهام‌ به‌ آن‌ بانو بود ولي‌ علّت‌ مخفيانه‌ بودن‌ تولد امام‌ عصر(ع‌) همچون‌ تولد حضرت‌ موسي‌(ع‌) ترس‌ از به‌ قتل‌ رسيدن‌ توسط‌ حكومتهاي‌ طاغوت‌ بود. حضرت‌ عيسي‌(ع‌) نيز در رسانيدن‌ دين‌ و معنويت‌ به‌ مردم‌ مصائب‌ زيادي‌ را تحمل‌ كرد تا اينكه‌ حكومت‌ وقت‌ تصميم‌ به‌ قتل‌ ايشان‌ گرفت‌ و هنگامي‌ كه‌ گروهي‌ در تعقيب‌ وي‌ برآمدند تا ايشان‌ را به‌ صليب‌ بكشند، ايشان‌ با امداد الهي‌ به‌ آسمان‌ رفت‌ و از بين‌ امت‌ خويش‌ غايب‌ شد.
بعد از حضرت‌ عيسي‌(ع‌) انبياء الهي‌ در خفا و تقيه‌ زندگي‌ مي‌كردند.
رسول‌ اكرم‌ (ص‌) نيز در سه‌ سال‌ اول‌ به‌ تبليغ‌ مخفيانه‌ پرداختند و بعد از آن‌كه‌ دعوت‌ خود را علني‌ كردند از طرف‌ كفار مورد ستم‌ و اذيت‌ قرار گرفتند لذا تصميم‌ به‌ هجرت‌ گرفتند و هنگامي‌ كه‌ به‌ سوي‌ مدينه‌ حركت‌ كردند، كفار در تعقيب‌ ايشان‌ برآمدند تا آن‌ حضرت‌ را به‌ قتل‌ برسانند. ايشان‌ به‌ غار نور پناه‌ بردند و در آنجا مخفي‌ شدند.
بنابراين‌ روشن‌ شد كه‌ انبيا نيز غيبت‌ داشته‌اند و غيبت‌ ايشان‌ در زمانهايي‌ بوده‌ است‌ كه‌ گروهي‌ قصد جان‌ ايشان‌ را مي‌كردند و ايشان‌ براي‌ حفظ‌ جانشان‌ كه‌ يك‌ واجب‌ عقلي‌ و شرعي‌ است‌ مخفي‌ مي‌شدند و از بين‌ امت‌ خويش‌ غيبت‌ مي‌كردند. غيبت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) نيز به‌ همين‌ دليل‌ بوده‌ است‌؛ يعني‌ به‌ خاطر حفظ‌ جان‌ مباركشان‌؛ چرا كه‌ در زمان‌ ائمه‌(ع‌) اختناق‌ شديدي‌ حاكم‌ بود و هر چه‌ كه‌ به‌ زمان‌ امام‌ مهدي‌(ع‌) نزديك‌ مي‌شد اوضاع‌ بدتر مي‌شد؛ چون‌ همه‌ مي‌دانستند كه‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) متولد خواهد شد و ايشان‌ حكومتهاي‌ طاغوت‌ را شكست‌ خواهد داد و فرج‌ شيعيان‌ مي‌رسد. لذا از زماني‌ كه‌ رعب‌ و وحشت‌ زيادتر شد ائمه‌(ع‌) نيز بيشتر تقيه‌ مي‌كرند به‌طوري‌ كه‌ امام‌ هادي‌(ع‌) خود را از بسياري‌ از ياران‌ و شيعيان‌ پوشيده‌ مي‌داشتند و جز تعداد اندكي‌ از ياران‌ خاص‌ آن‌ حضرت‌ ايشان‌ را نمي‌ديدند. و هنگامي‌ كه‌ نوبت‌ به‌ امامت‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) رسيد ايشان‌ چه‌ با ياران‌ خاص‌ خود و چه‌ با مردم‌ عادي‌ از پشت‌ پرده‌ سخن‌ مي‌گفتند و كسي‌ ايشان‌ را نمي‌ديد مگر هنگامي‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ براي‌ رفتن‌ به‌ دارالخلافه‌ از منزل‌ خارج‌ مي‌شد. 10 كه‌ در آن‌ زمان‌ طاغوتيان‌ مترصد تولد حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عج‌) بودند كه‌ به‌ محض‌ تولّد، ايشان‌ را بكشند لذا آن‌ حضرت‌(ع‌) مخفيانه‌ به‌ دنيا آمد و از همان‌ ابتدا در غيبت‌ به‌سر بردند. ولي‌ گاهي‌ اوقات‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) ايشان‌ را به‌ شيعيان‌ نشان‌ مي‌دادند تا در تولد يافتن‌ ايشان‌ شك‌ نكنند و بعد از امام‌ حسن‌ عسكري‌، امام‌ زمان‌(ع‌) امامت‌ را پذيرا شدند و با تعيين‌ نواب‌ خاص‌، امر تبليغ‌ دين‌ را كامل‌ كردند و هر نوع‌ شبهه‌ اي‌ در وجود و تولد خود را برطرف‌ نمودند و بعد دوران‌ غيبت‌ كبرا فرا رسيد و ايشان‌ فقط‌ نواب‌ عام‌ را نصب‌ كردند و از ميان‌ امت‌ خويش‌ غايب‌ شدند.
1ـ1ـ3. مؤيدات‌ اين‌ علّت‌ غيبت‌ : در عنوان‌ قبلي‌ رواياتي‌ را آورديم‌ كه‌ علّت‌ غيبت‌ امام‌ عصر (عج‌) را حفظ‌ جان‌ و خون‌ مبارك‌شان‌ مي‌دانستند. علاوه‌ بر اين‌ روايات‌، احاديث‌ ديگري‌ اين‌ علّت‌ را تأييد مي‌كنند. گرچه‌ اين‌ احاديث‌ صراحتاً از علّت‌ غيبت‌ سخن‌ نگفته‌اند ولي‌ از مضمون‌ آنها، اين‌ علت‌ فهميده‌ مي‌شود و به‌ اصطلاح‌ علمي‌ با دلالت‌ التزامي‌ بر اين‌ علّت‌ دلالت‌ مي‌كنند.
مويّد اول‌: با بررسي‌ رواياتي‌ كه‌ دربارة‌ تحريم‌ بردن‌ نام‌ امام‌ زمان‌(ع‌) وارد شده‌ است‌ به‌ اين‌ رهيافت‌ مي‌رسيم‌ كه‌ علّت‌ تحريم‌ افشاي‌ نام‌ ايشان‌، شناسايي‌ امام‌ زمان‌(ع‌) توسط‌ حكومت‌ وقت‌ و در نتيجه‌ به‌ خطر افتادن‌ جان‌ شريف‌ ايشان‌ بوده‌ است‌. لذا حرمت‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) فقط‌ مخصوص‌ همان‌ زمان‌ بوده‌ است‌.
شيخ‌ حر عاملي‌ در كتاب‌ گران‌ سنگ‌ خود، وسائل‌الشيعه‌ بابي‌ به‌نام‌ «تحريم‌ تسمية‌ المهدي‌(ع‌) و سائرالائمة‌(ع‌) و ذكرهم‌ وقت‌ التقيه‌ و جواز ذلك‌ مع‌ عدم‌ الخوف‌» 11 دارد. كه‌ در اين‌ باب‌ احاديثي‌ را كه‌ بر حرمت‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) دلالت‌ دارند آورده‌ است‌ و از آنها علّت‌ حرمت‌ را خوف‌ و ترس‌ از ظالمان‌ استنباط‌ كرده‌ است‌. و در بقيه‌ زمانها كه‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ حضرت‌ تهديدي‌ را در پي‌ ندارد، حكم‌ به‌ جواز كرده‌ است‌.
از جمله‌ آن‌ روايات‌، حديثي‌ است‌ كه‌ از محمد بن‌ عثمان‌ العمري‌، يكي‌ از نواب‌ خاص‌ حضرت‌(ع‌) سؤال‌ شده‌ كه‌:
آيا امام‌ زمان‌(ع‌) را ديده‌اي‌؟ فرمود: به‌خدا سوگند آري‌. بعد از آن‌ از او پرسيدند: و اسم‌ حضرت‌ چيست‌؟ محمد بن‌ عثمان‌ گفت‌: بر شما حرام‌ است‌ كه‌ از نام‌ حضرت‌ سراغ‌ بگيريد و اين‌ حكم‌ را نه‌ از جانب‌ خود مي‌گويم‌ بلكه‌ حكمي‌ است‌ از طرف‌ امام‌ عصر(ع‌) چون‌ سلطان‌ (حاكم‌ وقت‌) چنين‌ پنداشته‌ كه‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) از دنيا رفته‌ و جانشيني‌ تعيين‌ نكرده‌ است‌. پس‌ هنگامي‌ كه‌ اسم‌ ايشان‌ شايع‌ شود سراغ‌ امام‌(ع‌) را مي‌گيرد. پس‌ از خدا بترسيد و در اين‌ باره‌ سؤال‌ نكنيد. 12
بنابراين‌ تأكيد از نام‌ نبردن‌ امام‌(ع‌) براي‌ ناشناس‌ ماندن‌ ايشان‌ و اختفاي‌ محل‌ ايشان‌ از حكومت‌ طاغوت‌ وقت‌ بوده‌ است‌. و اين‌ تأييدي‌ است‌ بر اينكه‌ علّت‌ غيبت‌ نيز ترس‌ از حكومت‌ ظالمان‌ و حفظ‌ جانشان‌ بوده‌ است‌. در آن‌ زمان‌ اختناق‌ سياسي‌ به‌ قدري‌ بوده‌ است‌ كه‌ حتي‌ سؤال‌ از نام‌ آن‌ حضرت‌ نيز حرام‌ شده‌ است‌. لذا غيبت‌ كاملاً يك‌ حركت‌ عقلاني‌ و سياسي‌ بوده‌ است‌.
البته‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) علاوه‌ بر اينكه‌ براي‌ امام‌ خطر داشته‌ است‌ براي‌ شيعيان‌ نيز خطر داشته‌ است‌. 13 لذا بعضي‌ از علماي‌ معاصر منع‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ حضرت‌(ع‌) را دائر مدار خوف‌ بر امام‌(ع‌) يا خودمان‌ دانسته‌اند.
مؤيد دوم‌: احاديثي‌ كه‌ درباره‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) وارد شده‌ است‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند: يك‌ دسته‌ از روايات‌ محل‌ سكونت‌ امام‌(ع‌) را دور از شهر و جايي‌ كه‌ كسي‌ در آنجا زندگي‌ نمي‌كند؛ مثل‌ كوهها و بيابانها دانسته‌اند. براي‌ نمونه‌ امام‌ زمان‌ در نامه‌ اي‌ به‌ شيخ‌ مفيد ـ كه‌ گويا نگران‌ حال‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) بوده‌ است‌ ـ چنين‌ نوشته‌اند:
... اكنون‌ در قله‌ كوهي‌ در مكاني‌ ناشناخته‌ سكونت‌ داريم‌ كه‌ اخيراً به‌ خاطر افرادي‌ بي‌ ايمان‌ به‌ناچار از منطقه‌اي‌ پر درخت‌ به‌ اينجا آمده‌ايم‌ و به‌ همين‌ زودي‌ از اين‌ محل‌ به‌ دشتي‌ هموار كه‌ چندان‌ از آبادي‌ دور نباشد خواهيم‌ رفت‌. 14
در اين‌ روايت‌ علّت‌ تغيير مكانشان‌ را فرار از دست‌ ظالمان‌ اعلام‌ كرده‌اند. به‌ هر حال‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ دور از شهر و اجتماع‌ مردم‌ بيان‌ شده‌ است‌.
دسته‌ ديگري‌ از روايات‌، محل‌ سكونت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) را در بين‌ مردم‌، اما به‌ گونه‌اي‌ كه‌ شناخته‌ نمي‌شوند، دانسته‌اند. امام‌ صادق‌(ع‌) امام‌ زمان‌(ع‌) را به‌ حضرت‌ يوسف‌(ع‌) تشبيه‌ نموده‌ و مي‌فرمايند:
امام‌ غايب‌ ميان‌ آنها گردش‌ مي‌كند و در بازارهاي‌ آنها راه‌ مي‌رود و پا روي‌ فرش‌ آنها مي‌نهد، در حالي‌ كه‌ آنها او را نمي‌شناسند تا آنكه‌ خداي‌ عزّوجلّ، به‌ او اجازه‌ دهد كه‌ خود را به‌ آنها معرفي‌ كند... . 15
البته‌ در اين‌ روايات‌ بر ناشناخته‌ ماندن‌ امام‌(ع‌) تأكيد شده‌ است‌. يعني‌ اگرچه‌ در بين‌ مردم‌ هستند ولي‌ به‌خاطر گمنام‌ بودن‌، كاملاً از دست‌ ظالمان‌ در امنيت‌ به‌سر مي‌برند.
جمع‌ اين‌ دو دسته‌ روايات‌ بر اين‌ است‌ كه‌ دسته‌ اول‌ روايات‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ را در سالهاي‌ اول‌ غيبت‌ تعيين‌ كرده‌اند؛ يعني‌ چون‌ امكان‌ شناختن‌ حضرت‌(ع‌) توسط‌ حكومت‌ وقت‌ بوده‌ است‌ لذا كاملاً دور از دسترس‌ آنها و مردم‌ زندگي‌ مي‌كرده‌اند ولي‌ بعد از گذشت‌ سالهاي‌ متمادي‌ كه‌ شناختن‌ امام‌ منتفي‌ شده‌ است‌ امام‌ در بين‌ مردم‌ زندگي‌ مي‌كنند و اين‌ مضمون‌ روايات‌ دسته‌ دوم‌ است‌. به‌ هر حال‌ همه‌ روايات‌ بر اختفاي‌ حضرت‌ از ظالمان‌ و ناشناخته‌ ماندن‌ ايشان‌ تأكيد كرده‌اند؛ يعني‌ مسأله‌ اصلي‌ حفظ‌ جان‌ مباركشان‌ از دست‌ حكومتهاي‌ طاغوت‌ بوده‌ است‌ و ايشان‌ با رعايت‌ اين‌ اصل‌ محل‌ زندگي‌ خود را تعيين‌ مي‌كنند. بنابراين‌، اين‌ روايات‌ نيز به‌گونه‌اي‌ علّت‌ غيبت‌ و اختفاي‌ امام‌ زمان‌(ع‌) را حفظ‌ خون‌ مباركشان‌ مي‌دانند.
مؤيد سوم‌: بعضي‌ از شيعيان‌ با توجه‌ به‌ محبتي‌ كه‌ به‌ امام‌ زمان‌(ع‌) دارند، همواره‌ در جست‌وجوي‌ حضرت‌ بوده‌اند و سعي‌ كرده‌اند به‌ زيارت‌ ايشان‌ نائل‌ شوند. ولي‌ بسياري‌ از آنها توفيق‌ حضور نيافته‌اند.
با بررسي‌ رواياتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وارد شده‌ است‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ علّت‌ ند


پي‌نوشتها :

1.المعجم‌ الوسيط‌، چاپ‌ نشر فرهنگ‌ اسلامي‌، ص‌ 578.
2.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌ الدين‌، ج‌2، ص‌ 481.
3.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌ 332.
4.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌ الدين‌، ج‌2، ص‌ 345.
5.سوره‌ بقره‌(2)، آيه‌ 195.
6.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌، ج‌10، ص‌3.
7.براي‌ توضيح‌ بيشتر ر.ك‌: همان‌.
8.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌، ج‌1، ص‌12.
9.ابن‌ ابي‌ الحديد، شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، قاهره‌، داراحياء الكتب‌ العربيه‌، ج‌ 18، حكمت‌ 143، ص‌ 347.
10.ر.ك‌: علي‌ بن‌ حسين‌ المسعودي‌، اثبات‌ الوصيه‌ (چاپ‌ سنگي‌)، ص‌263؛ شيخ‌ عباس‌ قمي‌، منتهي‌الامال‌، ج‌ 2، ص‌ 565.
11.ر.ك‌: شيخ‌ حر عاملي‌، تفصيل‌ وسائل‌ الشيعة‌ إلي‌ تحصيل‌ مسائل‌ الشريعة‌، ج‌16، ص‌247-237.
12.همان‌، ج‌ 16، ص‌ 240، حديث‌ 2.
13.ر.ك‌: القواعد الفقهيه‌، ج‌1، ص‌ 50.
14.السيد حسن‌ الشيرازي‌، كلمة‌ الاءمام‌ المهدي‌، ص‌150، چاپ‌ سوم‌، موسسه‌ الوفاء، بيروت‌.
15.شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌، ج‌1، ص‌ 145.
16.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌ 323.
17.شيخ‌ مفيد، الرساله‌ الاولي‌ في‌ الغيبة‌، ص‌ 14، تحقيق‌ علاء آل‌ جعفر، چاپ‌ دوم‌.
18.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌ 329.
19.محمدباقر مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 113.
20.سوره‌ نمل‌(27)، آيه‌ 40.
21.سوره‌ انبيا(21)، آيه‌ 35.
22.شيخ‌ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌334.
23.بحارالانوار، ج‌ 51، ص‌ 152.
24.همان‌، ج‌ 52، ص‌ 92، حديث‌ 7.
25.سليم‌ بن‌ قيس‌ هلالي‌، اسرار آل‌ محمد(ع‌)، ترجمه‌ اسماعيل‌ انصاري‌ زنجاني‌ خونيي‌، انتشارات‌ دليل‌ ما، چاپ‌ دوم‌، ص‌ 160.
26.ر.ك‌. همان‌، ص‌ 182.
27.همان‌، ص‌294.
28.سوره‌ مائده‌(5)، آيه‌ 101.
29.ر.ك‌: ناصر مكارم‌ شيرازي‌، «مقاله‌ تقيه‌»، مجله‌ مكتب‌ اسلام‌، سال‌ هجدهم‌، شماره‌ 6 و 7.
30.شيخ‌ حر عاملي‌، تفصيل‌ وسائل‌ الشيعة‌، قم‌، مؤسسة‌ ال‌البيت‌ لاءحياء التراث‌، ابواب‌ الامر والنهي‌، باب‌ 31، ص‌234، ح‌2.
31.همان‌، ج‌ 16، ص‌ 222.
32.براي‌ توضيح‌ بيشتر ر.ك‌. مهدي‌ پيشوائي‌، سيرة‌ پيشوايان‌.
33.ابن‌ اثير، الكامل‌ في‌ التاريخ‌، بيروت‌، دار صادر، ج‌3، ص‌ 406.
34.بحارالانوار، ج‌ 46، ص‌ 20.
35.ابن‌ قتيبه‌ دنيوري‌، الاءمامة‌ و السياسة‌، مكتبه‌ مصطفي‌ البابي‌ المجلسي‌، ج‌1، ص‌ 186.
36.طبرسي‌، الاءحتجاج‌، نجف‌، المطبعة‌ المرتضويه‌، ص‌ 161.
37.صحيفه‌ سجاديه‌، ترجمه‌ صدر بلاغي‌، تهران‌، حسينيه‌ ارشاد، معاصي‌ 49، ص‌ 610.
38.شيخ‌ صدوق‌، عيون‌ أخبار الرضا، بيروت‌، موسسه‌ الاعلمي‌ للمطبوعات‌، ج‌1، ص‌ 225.
39.مسعودي‌، مروج‌ الذهب‌، بيروت‌، دارالاندس‌، ج‌3، ص‌253.
40.ابن‌ كثير، البدايه‌ و النهايه‌، بيروت‌، مكتبه‌ المعارف‌، ج‌10، ص‌ 72.
41.شيخ‌ مفيد، الاءرشاد، قم‌، مكتبه‌ بصيرتي‌، ص‌ 298.
42.شيخ‌ صدوق‌، علل‌ الشرايع‌، قم‌، منشورات‌ مكتبه‌ الطباطبائي‌، ج‌1، ص‌226.
43.شيخ‌ مفيد، الارشاد، قم‌، منشورات‌ مكتبه‌ بصيرتي‌، ص‌ 310.
44.اربلي‌، كشف‌ الغمة‌، تبريز، مكتبه‌ بني‌ هاشمي‌، ج‌ 3، ص‌ 175.
45.بحارالانوار، ج‌50، ص‌ 185.
46.مسعودي‌، إثبات‌ الوصية‌، الطبعة‌ الرابعه‌، نجف‌، المكتبه‌ الحيدريه‌، ص‌243.
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : آخرالزمانتاريخ : 23 June 2006   شماره : 1
شوق آتشين باز آمدن يا آمدن منجى موعود، قرن ها است بشر وامانده از عدالت، معنويت و آزادى را بى قرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونه هاى مختلفى به انتظار بخشيده است ، اما اين واژه در معناى عام خود يكى از مشتركات بشر وانسان معاصر به حساب مى آيد. در اين ميان، اديان ابراهيمى به اين مسأله اهميتى ويژه مى دهند; چرا كه ظهور موعود در هر يك از اين اديان به مفهوم تشكيل حكومت و سرورى بر ديگران است. باتوجه به شرايط كنونى، آنچه دغدغه اين نوشتار را فراهم ساخته است، نگاهى كوتاه به بازخوانى انديشه موعود در جهان مسيحيت است. اين مسأله از آن جا مهم و در خور اعتنا است كه هم اينك بخشى از جهان مسيحيت با تكيه بر وعده هاى توراتى ـ انجيلى و فن آورى موجود در دنياى غرب به گونه اى خاص به تأويل و تفسير آخرالزمان و انديشه انتظار مى پردازد و با ارائه نگاهى جنگ طلبانه، تمامى اهرم هاى خود را براى تحميل نظريه خويش به كار مى برد. از اين رو، با گذرى كوتاه بر انديشه بازگشت مسيح، تلاش خواهيم نمود تا از زاويه اى ديگر به اين ماجرا بنگريم.

مسيحيان و بازگشت مسيح
انديشه بازگشت عيسى(عليه السلام) يكى از باورهاى غالب جامعه مسيحيت است. اين شوق و انتظار، در بخش هاى قديمى تر عهد جديد مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونيكيان به خوبى منعكس گشته است. اما در رساله هاى بعدى مانند رساله هاى پولس به تيموتاؤس و تيطس، همچنين رساله هاى پطرس به بعد اجتماعى مسيحيت توجه شده است. اين مسأله از آن جا ناشى مى شد كه عيسويان با گذشت زمان پى بردند كه بازگشت مسيح(عليه السلام)برخلاف تصور آنان نزديك نيست. هرچند اقليتى از آنان بر اين عقيده باقى ماندند كه عيسى به زودى خواهد آمد و حكومت هزارساله خود را تشكيل خواهد داد; حاكميتى كه به روز داورى پايان خواهد يافت. از همين رو، از دير باز گروه هاى كوچكى به نام هزاره گرا در مسيحيت پديد آمده اند كه تمام سعى و تلاش خود را صرف آمادگى براى ظهور دوباره عيسى در آخرالزمان مى كنند. البته، وجود آياتى در انجيل اين حالت انتظار را تشديد مى كند و با اشاره به عدم تعيين وقت ظهور، آن را ناگهانى معرفى مى كنند. به عنوان مثال، در انجيل متّا از زبان عيسى اين گونه نقل شده است: "شما نمى توانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد; زيرا اين فقط در يد قدرت خداست. هيچ بشرى از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهى ندارد حتى فرشتگان، تنها خدا آگاه است." يا آن كه در انجيل لوقا به نقل از مسيح چنين آمده است: "هميشه آماده باشيد; زيرا كه من زمانى مى آيم كه شما گمان نمى بريد."
روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه لاى انجيل به چشم مى خورد: "كمرهاى خود را بسته و چراغ هاى خود را افروخته بداريد، بايد مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى كشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند. تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بى درنگ در را براى او باز كنند. خوشا به حال آن غلامانى كه آقاى ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد; زيرا در ساعتى كه شما گمان نمى بريد پسر انسان مى آيد."
مسيحيت ضمن تأكيد بر غيرمنتظره بودن بازگشت عيسى، هدف از اين بازگشت را ايجاد حكومتى الهى در راستاى حكومت الهى آسمان ها ارزيابى مى كند. علاوه بر اين، ظهور مسيح يگانه راه حل براى ادامه حيات و زندگانى برشمرده مى شود و عيسى منجى انسان ها و پادشاهِ پادشاهان معرفى مى گردد. وى براساس سخنان دانيال نبى، نظام اجتماعى، اقتصادى، سياسى، تربيتى و مذهبى جهان را عوض خواهد كرد و جهانى بر مبناى راه و روش خدا بنا مى كند. مسيحيان همچنين علاماتى براى ظهور عيسى بن مريم قايل مى باشند: "عنقريب بعد از آن آزمايش سخت، روزگاران خورشيد تيره و تار مى گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرت هاى آسمانى نيز به لرزه درخواهند آمد و سپس آثار و علايم ظهور آن مرد آسمانى آشكار خواهد شد و سپس تمامى قبايل زمين نگران و غمگين مى گردند و آن گاه عيسى از ابرهاى آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد."
در انجيل مرقس نيز ضمن تأكيد بر همين مضامين، به جمع آورى ياران توسط مسيح اشاره شده است: "سپس عيسى با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهارگوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايين ترين نقطه زمين جمع خواهد كرد." روايات اسلامى نيز بر آمدن مسيح(عليه السلام)صحه مى گذارند. از جمله آن كه، پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمودند: "سوگند به آن كه جانم به دست او است، به طور يقين عيسى بن مريم به عنوان داورى عادل و پيشوايى دادگر در ميان شما فرود خواهد آمد."
مفسران در تفسير آيه 159 سوره نساء، آن را با بازگشت حضرت مسيح در آخر الزمان مرتبط مى دانند و اين آيه را در همين رابطه ارزيابى مى كند. به هر حال، مسأله فرود آمدن مسيح و بازگشت وى در آخرالزمان، از موضوعات مشترك انديشه انتظار نزد مسلمانان و مسيحيان است. البته، اسلام در اين رابطه منجى موعود را مهدى(عليه السلام)معرفى نموده، او را پيشواى آخرالزمان تلقى مى كند: "چگونه خواهيد بود، آن گاه كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما از خود شما باشد." يا آن كه در روايتى ديگر از امام باقر(عليه السلام)نقل شده است: "پيش از قيامت (عيسى) به دنيا فرود مى آيد و هيچ كس از ملت يهود و مسيحى نمى ماند مگر آن كه پيش از مرگ به او ايمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدى نماز مى گذارد."
بى گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است كه روايات اسلامى و اعتقادات مسيحى در رابطه با مسأله ظهور بسيار به هم نزديك هستند. مقايسه خبرهاى رسيده از روايات اسلامى در رابطه با پيشرفت غيرقابل تصور علوم در زمان ظهور ، ايجاد رفاه اجتماعى ، علايم ظهور و ساير موارد با آنچه آمد به روشنى اين مدعا را ثابت مى كند.
اين مسأله به خودى خود مى تواند زمينه هاى گفتوگو و هم انديشى بين انتظار اسلامى و مسيحى را فراهم آورد. ناگفته نماند كه حتى در برخى از انجيل هاى مورد پذيرش گروهى از پروتستان ها، به روشنى از ظهور نجات دهنده اى صحبت به ميان مى آيد كه از فرزندان پيامبر عربى است: مسيح در وصاياى خود به شمعون پطرس مى فرمايد: "اى شمعون! خداى من فرمود، تو را وصيت مى كنم به سيد انبيا، كه بزرگ فرزندان آدم و پيغمبران امى عربى است. او بيايد، ساعتى كه فرج قوى گردد و نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پركند."

بازگشت مسيح از زاويه اى ديگر
هزاره گرايى در ميان مسيحيت همواره وجود داشته است. اين انديشه اگرچه در طول تاريخ داراى فراز و نشيب هاى فراوانى بوده است، اما هم اينك با گذر از قرن بيستم و ورود به قرن بيست و يكم، اميدهاى تازه اى را پديد آورده است. با نگاهى به پايگاه هاى اينترنتى و حجم گسترده اطلاعات آن ها، شور انتظار به راحتى محسوس است. اين مسأله به تنهايى خطرخيز نيست، اما اگر اين مطلب را در كنار وقوع انقلاب اسلامى، ادعاى زمينه سازى ظهور، كه به وسيله برخى روايات نيز تأييد مى شود، نگاه هژمونيك و جهان شمول اسلام جذابيت هاى ذاتى شيعه و محتواى غنى آن را در نظر بگيريم، مسأله پيچيده تر خواهد شد. حال، اگر به آنچه گذشت تماميت طلبى غرب، نظريه جهانى سازى، انديشه "پايان تاريخ فوكوياما" و "جنگ تمدن ها" را بيافزاييم، خواهيم ديد كه انديشه انتظار يكى از موضوعات چالش خيز ميان جهان اسلام، به ويژه ايران و جهان غرب است. ساخت فيلم هاى روز استقلال، آرماگدون و ماتريس در پايان دهه نود و نوستراداموس در دهه هشتاد، نمادى از همين تقابل است; تقابلى كه با گذشت زمان، روز به روز جدى تر مى شود.

    ارسال نظر ( 0 )!

1

Copyright 2005 Cloob.com . Allright Reserved.